پارت بیست و پنجم :

گردنم رو جمع می‌کنم و پشت سرهم پلک می‌زنم و اشک‌هام بی‌وقفه عین ابر پاییزی می‌بارن:

-نه نه نه به خدا نه. صدا... صدا...

آب دهنم توی گلوم می‌پره و مکرر سرفه می‌کنم. عصبی فریادی سر می‌ده و من بوی سوختگی و صدای آتیش‌سوزی رو واضح می‌شنوم.‌ گوش‌هام هنوز از شدت انفجار زنگ می‌زنه. همین که فشارش دستش از دور گردنم کاسته می‌شه، فورا سر می‌چرخونم و ویلایی که توی آتیش می‌سوزه نگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالیه وآداش چقدرنفرت انگیز

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    🫠🫠🫠

    ۳ سال پیش
  • سبز

    1

    نازنین جان میشه قیمت وی آی پی را بگید

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    ۲۰ تومن، خوشگلم

    ۳ سال پیش
  • سبز

    1

    اولین رمانی هست که می خوام وی آی پی شا بگیرم چون برام جذابه و ارزش داره نازنین جان شنبه واریز می کنم حسابت

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    باعث افتخاره خانم. لطف میکنی

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    مثل همیشه عالی❤️🤩😘😘😘 حرف نداری عزیزم🤩❤️❤️❤️ یه دونه ای عزیزم🤩🤩❤️ رمانات برای من مثل یه مرحم میمونه که میام میخونم و از دنیای بیرون غافل میشم،مرسی بابت بودنت🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    الهی شکر که به نگاه نشسته‌ن قشنگم

    ۳ سال پیش
  • نفس

    0

    پارت خیلی خوبی بود دست گلت درد نکنه

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای شما

    ۳ سال پیش
کپی شد!